نوشته شده توسط : زهرا میری
 

 برایان دی‌پالما در دهه ۸۰ میلادی با بازسازی صورت زخمی (Scarface) با بازی آل پاچینو یکی از آن فیلم‌های کالت سینما را در چشم و جان ما شلیک کرد. روند تکامل آل پاچینو در آن اثر خوش‌ساخت،‌ تاثیر عمیقی روی وینس گیلیگان، خالق بریکینگ بد گذاشت.

 وینس گیلیگان از روند تکامل شخصیت مذکور در راستای تکامل والتر وایت به شیوه‌ای نوین استفاده کرد. احتمالاً قبلاً هم شنیده‌اید که گیلیگان، وایت را در قسمت‌های نخست بریکینگ بد، به منزله آقای چیپس در نظر گرفته است. او به تدریج تکامل پیدا می‌کند و به شخصیتی مخوف، ترسناک و مخرب در هیبت صورت زخمی تبدیل می‌شود.

آقای چیپسی که به سختی می‌توانست مقابل صاحب‌کار خود بایستد، چند فصل بعد تبدیل به فردی می‌شود که باید «اسم او را بگویید»، بشنوید و سپس تا جایی که می‌توانید، جهتی را بگیرید و با حداکثر سرعت ممکن فرار کنید. ما معمولاً چنین رفتاری در مقابل آقای چیپس نداریم، این‌طور نیست؟

این روند چیزی نیست که هر روز، ماه و سالی در سایر سریال‌ها شاهدش باشیم. حتی در سریال‌های مطرحی که بریکینگ بد هم وام‌دار آن‌هاست و در صدرشان می‌توانیم سوپرانوز (Sopranos) را مثال بزنیم، غالباً شخصیت‌هایی جلوی چشمان بیننده رژه می‌روند که تغییرات و قوس‌های ناملموسی را پشت سر می‌گذارند. این قوس‌ها گاهی اوقات قابل قیاس با وایت و تاثیر شگرف آن‌ها بر داستان و بیننده نیستند.

مخاطبان زمانی وارد زندگی آن‌ها می‌شوند که تغییراتشان را پشت سر گذاشته و پوست‌اندازی کرده‌اند. ما در مقام مخاطب در سریال‌های دیگر به استقبال داستانی می‌رویم که شخصیت‌ها در آن درگیر داستان مجموعه می‌شوند ولی در بریکینگ بد به استقبال شخصیت‌هایی می‌رویم که داستان درگیر آن‌ها و تکامل‌شان می‌شود.

با این وجود، نقاط قوت این سریال بلوک جداگانه‌ای نیستند، بلکه تکه‌پازل‌هایی هستند که برای تشکیل تصویری کاملاً پویا و نه ثابت کنار هم قرار می‌گیرند. اصالت و نوآوری ایده اصلی داستان، در وهله نخست داد می‌زند اما هزاران نقطه سر راه دست اندر کاران اثر قرار می‌گیرند که در آن‌ها تابلوی راهنمای «کلیشه» چشمک می‌زد و یک «پیچ اشتباه»‌ کافی است تا به بیراهه بروند. این فریاد‌ها با موانع زیادی مواجه هستند تا به این سمت، به سمت ما فرود نیایند.

معلمی سرخورده که از علم خود، شیمی برای تضمین آینده خانواده‌اش بهره می‌گیرد، در این راه تبدیل به بزرگ‌ترین عرضه کننده شیشه در قسمتی عظیم از ایالات متحده می‌شود. همه چیز حاضر است تا از کلیشه سخن بگوییم، هر نقطه‌ای روی نقشه، نشانی از کلیشه دارد ولی بریکینگ بد تاریخ را به شیوه‌ای دیگر نگاشته و کلیشه‌ها را زدوده است.

در تاریخی که سریال در جهان صنعت نمایش ثبت کرده است، یا کلیشه به ندرت مشاهده می‌شود یا هر جایی که می‌رود خودنمایی کند، تبری مقدس آن را گردن می‌زند. روایت و پیرنگ بریکینگ بد ناقل کیفیت است. بریکینگ بد به این بیماری دچار شده است و در روند تبدیل پروتاگونیست خود به آنتاگونیستش، بینندگانش را مسموم می‌کند. داستان‌گویی بریکینگ بد، داستان را چون سم به بدن ما وارد می‌کند و ترسی از اوردوز هم ندارد. ما کشته مرده این زهر و راه نفوذش هستیم!

«من خود خطرم» و دیگر هیچ. اگر سریال را تماشا کرده باشید، کافی است همین جمله را بشنوید تا چهره هایزنبرگ جلوی چشم شما آن را فریاد بزند و رشته ضخیم تصورات شما را پاره کند. چشم‌های او خیره به چشم‌های اسکایلر در آن سوی تصویر میخی طویل را روی پایتان بکوبد، شما را آن‌جا بکارد و خود، اتاق را وداع گوید.

و ما می‌مانیم که هنوز هم آن جملات را زیر لب به قصد تقلید از برایان کرانستون می‌گوییم و شکست می‌خوریم. کار ما نیست، تنها اوست که خود خطر است.

هر بار و هر دفعه ما حکم اسکایلری را داریم که از برایان کرانستون آن سوی تصویر به خود می‌لرزیم چون او دیگر نه خودش و نه والتر وایت است. او خودِ هایزنبرگی است که امپراتوری مواد را به راه انداخته است. حیرت‌انگیز است که این بازیگر سابق نقش‌های کمدی چگونه تا این اندازه خطر را جدی به جان ما می‌اندازد ولی حتی از آن شگفت‌انگیزتر، ذره ذره احساساتی است که ما نسبت به شخصیت‌های سایر بازیگران سریال داریم.

نفرتی که از اسکایلر به دلمان نشسته است، حس پدرانه‌ای که از سمت جسی شانه‌هایمان را به درد می‌آورد و سال گودمنی که در جهان موازی باید وکالتمان را به عهده بگیرد تا از مهلکه‌ای لاینحل،‌ جان سالم به در ببریم.

گاس فرینک، مایک ارمنتراوت و دو خلوار شخصیتی که شاید صرفاً دقایقی در هر فصل نقش‌آفرینی کنند، به اندازه‌ای در کار خود ماهر هستند که یکی از بهترین تیم‌های بازیگری تاریخ را تشکیل دهند.

آیا این هنر بازیگران است یا هنر بازی‌گیران؟ گیلیگان و تیمش این الماس‌های تراش خورده را در یک جعبه کنار هم جمع آورده‌اند یا خود این الماس‌ها تصمیم گرفته‌اند که این بار به عظمت یک کوه نور بدرخشند؟‌ پاسخ جایی در میان سکانس‌های این سریال سرگردان است ولی شاید هر دو.

اگر این انتخاب‌های حساب شده نبودند، خبری از این هارمونی تاثیرگذار هم نبود. اگر این نوازش زیبای هنر سینما از پس ابروی بازیگران بر سریال خوش‌ساخت AMC جاری نمی‌شد، انتخاب‌ها بی‌معنی بودند. تلی از غبار که بر تلی از غبار سوار شده است.

قهوه تلخ با شکر

 

البته، ما می‌توانیم بعد از دیدن سریال، حتی در یک جهان موازی، نام هایزنبرگ را به زبان بیاوریم ولی این طنز ماجراست که آتش ما را دوباره شعله‌ور می‌کند. سریال، کمدی سیاه را استادی بزرگ نشان می‌دهد که ما را از فرط خنده به گریه می‌اندازد. این استاد بر گوش ما می‌کوبد تا ببینیم سیاه، همان سفید است و انسانی که امروز راه می‌رود، تفاوتی با دیروز ندارد.

ما همانیم که بودیم و شخصیت‌ها نیز همان. راه رفتن ما تغییر نکرده است، راه را تغییر داده‌ایم. تنها راه است که رنگ‌ها را تغییر می‌دهد و صفت‌ها هستند که خط می‌خورند تا جایشان را به دیگری دهند.

بریکینگ بد تبحری استثنائی در خط زدن‌ها دارد. در جدی‌ترین صحنه‌ها، بیشترین کمدی خوابیده است. بریکینگ بد آن را بیدار می‌کند و به نمایش می‌گذارد. در نتیجه بریکینگ بد آب را روی آتش می‌ریزد، نه برای آن که خاموشش کند، بلکه به سبب آن که شعله‌ها بالا بگیرند و در این بین نفهمیم که در حال سوختن هستیم. آب و آتش به دفعات در این سریال ماندگار آمیخته می‌شوند تا ما از فرط لذت نسوزیم.

ذائقه شوخ بزرگ‌ترین تولید کننده‌ مواد، وکیلی زبده ولی بذله‌گو و سکانس‌های کمدی در یک سریال جنایی، در حالت عادی جایی ندارند ولی شرایط با نام بردن از بریکینگ بد، در حالت غیرعادی قرار می‌گیرد. به همین خاطر است که سریال مورد بحث تاریخ‌آفرینی و تاریخی موازی را در کنار سایر سریال‌ها ترسیم می‌کند. وقتی از شکستن قوانین ابایی نداشته باشید، تاریخ هم در جاودان کردن نام شما کوتاهی نخواهد کرد. شاید شما با آن شوخی کنید ولی او با شما شوخی ندارد.

دوربین در خدمت خلاقیت

 

بریکینگ بد برای جلوه‌های بصری سریال‌های تلویزیونی، استاندارد جدیدی را تعریف کرد یا در بدترین حالت، آن را دوباره مطرح نمود. بریکینگ بد به ما یاد داد که می‌توانیم با اضافه کردن فیلتر زرد رنگ به هر صحنه‌ای، یک نیومکزیکو از دل آن بیرون بکشیم.

وجود رنگ‌های هدفمند و پالت استادانه در سایر محصولات هالیوود و سینمای سایر کشورها هم به طرز ملموسی قابل رویت است ولی بریکینگ بد به خوبی توانست بدون آن که چنین چیزی را در چشم ما فرو کند، بازی رنگ‌ها و تاثیراتش را در ناخودآگاه ما کلید بزند.

بازی رنگ‌ها و دکوپاژ در کنار بازی دوربین و سینری که نتیجه همان بازی است، یک تجربه شنیداری برای کسانی می‌سازد که صحنه‌ها را با چشم‌شان می‌شنوند و رنگ را با گوشت و پوستشان حس می‌کنند. نه اشتباه می‌کنیم، بریکینگ بد نه یک تجربه بصری و شنیداری، بلکه یک تجربه لمسی برای ما به ارمغان آورد.

اپیزودها صحنه به صحنه برای کند و کاو ساخته شده‌اند؛ برای آن که روی آن‌ها دست بکشیم و شاید گاهی اوقات آن‌ها را مزه کنیم. پیش از شروع هر قسمت باید با بیل و کلنگ جلوی سریال آقای گیلیگان و دوستانش بایستیم و منتظر جزئیات و سمبل‌هایی باشیم که قرار است باز هم از چنگمان در بروند.

موسیقی، بازیگر صحنه‌ها

چرا بریکینگ بد بعد از مدت ها هنوز هم شاهکار است؟

رویداد جالبی است وقتی بیش از نیمی از موسیقی‌های مورد استفاده در یک سریال اساساً موسیقی‌های اختصاصی آن نباشند اما برای همان شخصیت‌ها، صحنه، فضا و حس و حال به روی نت‌های موسیقی برقصند.

سوالی که چند خط پیش مطرح کردیم، آماده برافروختن از خاکسترش است: این جادوی کیست؟ موزیسین‌ها؟ کارگردان یا محض رضای ما، یک شخص و گروهی دیگر؟ باید پاسخی باشد که برویم و به کارمان برسیم ولی نیست. جادویی بی‌صاحب در انباری از تلفیق.

این جادوی پشت شیمی سریال است. عناصر با یکدیگر مخلوط شده‌اند و در یک واکنش ناآشنا، آلبوم موسیقی بریکینگ بد را با تلفیقی از کارهای اختصاصی و غیراختصاصی این سریال در دقایق فراموش نشدنی ولی زودگذرش جای داده‌اند. عناصر فرّار هستند، آب می‌شوند و به هوا می‌روند و در واقع این خود موسیقی است که در فضا تبخیر می‌شود.

سخت است که نگوییم سریال یک تجربه شنیداری کامل است ولی از آن سخت‌تر، توضیح دقیق کارکرد آن است. هر چه که برای توضیح نیاز بوده است، سازندگان در ۵ فصل روی نمایشگرهای ما کشیده‌اند و چه بسا که این کار را بسیار بهتر از ما انجام داده‌اند.

بریکینگ بد شبیه یک ایستگاه رادیویی است که همه آن را گوش می‌دهند ولی هیچ‌کس نمی‌تواند فرکانس دقیقش را به شما بگوید. شما آن را در میان نویزها در یک روز گرم تابستانی، یک روز عجیب پاییزی و یک روز سرد زمستانی پیدا می‌کنید و آماده می‌شوید که ولوم را افزایش دهید. فیلتر جلوی چشم‌هایتان زرد رنگ می‌شود، دست‌هایتان سبز و خاطرات‌تان سرازیر و صدا از ورای بلندگو و پلاستیک برمی‌خیزد.

شما تبخیر می‌شود و موسیقی می‌خواند و بلندگو پر پر می‌زند. شما می‌خوانید و بلندگو ادامه می‌دهد. تمام می‌شود، به دنبال کارتان می‌روید و این موسیقی است که در دهانتان چرخ می‌خورد. آن زمان است که متوجه می‌شوید تیتراژ سریال پایین کشیده شده و نام عوامل در درخشش است.

 



:: برچسب‌ها: بریکینگ بد , برایان دی‌پالما , وینس گیلیگان , والتر وایت , جسی پینکمن ,
:: بازدید از این مطلب : 134
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهار شنبه 26 مهر 1402 | نظرات ()
نوشته شده توسط : زهرا میری

سریال Secret Invasion اولین سریال دنیای سینمایی مارول در سال ۲۰۲۳ است که انتظارات زیادی باتوجه‌به هزینه بالا و فهرست بازیگرانش وجود داشت. اتفاقات سریال تهاجم مخفی درواقع به‌دنبال حوادث فیلم Captain Marvel آغاز می‌شود که نیک فیوری و کارول دانورز در یافتن یک خانه جدید برای اسکرول‌ها شکست خورده‌اند و حالا این موجودات تغییر شکل دهنده می‌خواهند زمین را تصاحب کنند و خود تنها حاکم آن شوند.

اکنون اسکرول‌ها در زمین حضور دارند و در طول آن نیک فیوری قرار است با همکاری برخی از اسکرول‌ها و برخی از متحدانش مثل اورت راس، ماریا هیل و غیره به‌دنبال خنثی کردن حمله اسکرول‌های مهاجم را بگیرد و مانع نابودی بشریت شود. سریال از ابتدا خط کلی خودش را نشان می‌دهد. برخلاف بسیاری از آثار MCU لحن به مراتب تیره‌تر و تاریک‌تری دارد و همچنین روند آن تا حد زیادی شبیه به آثار جنگ سرد است که در آن همیشه صحبت از تهدیدی است که احتمال دارد به وقوع بپیوندد.

ساموئل ال جکسون در نقش نیک فیوری در قبرستان در سریال Secret Invasion

بدین ترتیب سریال از همان ابتدا تکلیفش را با ما روشن می‌کند که قرار نیست یک سریال سراسر اکشن باشد و روند نسبتا کندی دارد تا بتواند حال و هوای ترس از شروع یک جنگ بزرگ را نشان دهد. این موضوع در یک بخش به سریال کمک می‌کند تا بتواند داستانی را که می‌خواهد به درستی روایت کند و بتوانیم دلیل ترس نیک فیوری و تیلوس از تهدیدی در حال شکل گرفتن را مشاهده کنیم. اما از آن طرف این موضوع باعث شده است تا روند سریال تا حدی کندتر از انتظار شود و احتمال دارد که این روند برای بیننده به‌خصوص طرفداران آثار ابرقهرمانی خسته کننده شود.

سریال تلاش می‌کند تا با تویست‌های غیر منتظره‌اش مثل هویت اورت راس تا مرگ غیر منتظره یکی از شخصیت‌های قدیمی MCU عملا ما را غافلگیر کنند که موفق هم است. همین اتفاقات باعث شد تا نگاه دقیق‌تری به روند سریال داشته باشم و عملا نیک فیوری را در ماموریتی مشاهده کنیم که شاید تنها بتواند به تیلوس اعتماد کند. اما یکی از مشکلات بزرگ سریال در همین قسمت هم آغاز می‌شود و آن هم انتخاب تهدیدی است که درنهایت قرار است یقه خود سریال و سازندگانش را بگیرد.

در پایان سریال به‌حدی پایان ضعیفی را ارائه می‌کند که واقعا سخت است تصویر کنیم سریالی‌ که تا قسمت پنجم یک روند ثابت را ارئه کرده است چگونه در پایان چنین تغییر فاجعه‌باری را دارد. همان‌طور که جلوتر هم گفتم، سریال سنگ بزرگی را برداشته است و با شعار مأموریت شخصی نیک فیوری عملا اونجرز را حذف کرد تا بالاخره در پایان به اجبار شاهد یک نبرد نخ نما و ضعیف باشیم که تنها حسرت بخوریم که چرا سازندگان پتانسیل بالای تیم بازیگری خود را نادیده گرفتند.

گرویک در حال فریاد زدن در سریال Secret Invasion

پایان سریال واقعا ناامید کننده است و باعث می‌شود سریال به‌راحتی خودش را در مقامی قرار دهد که فیلم Eternals در آن قرار گرفته بود. این به چه معنا است؟ اگر پس از اتفاقات فیلم اترنالز فکر کنید که چرا شاهد اشاره جدیدی به این فیلم نیستیم و خبری هم از اعضاش نیست، ممکن است احساس کنیم که مارول کم کم به فکر حذف کامل آن باشد. آیا این موضوع می‌تواند برای سریال Secret Invasion هم رخ دهد؟ گروه اسکرول‌ها با اینکه مدتی است در MCU نقش دارند، اما تاکنون نتوانسته‌اند جایگاهی به‌دست بیاورند.

حتی تغییر هویت آن‌ها در این مجموعه هم کمکی نکرده است و درواقع باعث شده تا آن تهدید جذابی که همیشه منتظرش بودیم به‌طور کلی رنگ ببازد و حالا آن‌ها صرفا موجودات فضایی هستند که جذابیتی برای بسیاری ندارند. حتی استخدام بازیگران شناخته‌ شده‌ای مثل امیلیا کلارک هم خیلی کمکی به این موضوع نکرده است و این نشان می‌دهد که مسئله صرفا انتخاب یک بازیگر شناخته شده نیست و آن‌ها نیاز به جایگاهی برای بقا و ادامه دادن دارند که فعلا به آن دست پیدا نکرده‌اند.

پس احتمال دارد که اسکرول‌ها با وضعیت فعلی خیلی نقش خاصی نتوانند در آینده داشته باشند یا اینکه مارول بخواهد با روشی دیگر عملا آن‌ها را از زمین حذف کند که البته در پایان سریال هم این زمینه ایجاد شده است. سؤال اصلی این است که داستان فیلم در آینده مجموعه قرار است چه جایگاهی را داشته باشد؟ واقعیت این است با اینکه داستان کلی سریال به فیلم The Marvels و احتمالا فیلم Armor Wars ختم خواهد شد، اما قابلیت نادیده گرفته شدن کامل را هم دارد.

تیلوس با ظاهر انسانی در سریال Secret Invasion

 

سریال Secret Invasion همچنین نمی‌تواند در خلق یک شخصیت منفی مناسب موفق شود. اگر روند سریال را تماشا کنیم می‌توانیم انگیزه‌های بیشتری در شخصیت امیلیا کلارک برای تبدیل شدن به یک شخصیت شرور مشاهده کنیم. گرویک شخصیت بدی نیست اما انقدر زمان کافی برای اینکه واقعا به همان تهدید ترسناکی که همه از او می‌ترسند، ندارد و پایان بسیار ناامید کننده‌ای هم دارد. اما در مقابل شخصیت الیویا کولمن از معدود شخصیت‌های جدید و جذاب سریال است که به MCU معرفی می‌کند.

امیلیا کلارک در نقش G’iah به سمت کسی با تفنگ در سریال تهاجم مخفی / Secret Invasion نشانه گرفته است



:: برچسب‌ها: تهاجم مخفی+Secret Invasion+پلی کو+فیلم و سریال ,
:: بازدید از این مطلب : 231
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دو شنبه 10 مهر 1402 | نظرات ()
نوشته شده توسط : زهرا میری

فیلم مردی به نام اتو A Man Called Otto نسخه دوم فیلم مردی به نام اوه است که به نویسندگی و کارگردانی هانس هولم با بازی رولف لاسگورد در نقش اصلی، در هشتاد و نهمین دوره مراسم اسکار به عنوان نماینده سوئد یکی از ۵ نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی زبان بود که البته در نهایت این رقابت را به فروشنده اصغر فرهادی واگذار کرد. فیلم و کتاب مردی به نام اوه هر ۲ درباره پیدا کردن معنای زندگی از میان ناملایمتی‌ها و سختی‌های آن هستند. حالا باید ببینیم که آیا فیلم مارک فورستر با بازی تام هنکس موفق شده است که همان مضامین و حس و حال خوب فیلم هولم و کتاب بکمن را منتقل کند یا خیر. فیلمی درباره مردی بسیار تنها و غمگین که با مرگ همسر محبوبش کنار نیامده است.با پلی کو همراه باشید برای تماشای بهترین فیلم و سریال های روز.

خلاصه داستان مردی به نام اتو

اتو اندرسون یک مرد تنهای ۶۰ ساله عبوس است که بسیار زود از کوره در می‌رود. بنظر می‌رسد که او بیش‌تر وقت خود را صرف دیدار از قبر همسر مرده‌اش می‌کند. هیچکس از اطرافیان اتو از رفتارهای خرده‌گیرانه و قضاوت‌گرانه او در امان نیست. اما در عین حال همسایگانش سعی می‌کنند که در برخورد با او خونسرد باشند، برخلاف اتو که همیشه اخمو و عصبانی بنظر می‌رسد.

 

او از هر کسی یا هر چیزی که روال معمول زندگی‌اش را مختل کند خشمگین می‌شود. آدمی که نه تنها با دیگران بلکه با خودش نیز گویی دشمنی دارد. اما مدتی بعد خانواده‌ای به همسایگی اتو نقل مکان می‌کنند که از همان ابتدا برخوردهای جالبی میان آن‌ها به ویژه مادر جوان خانواده با اتو به وجود می‌آید. در نهایت از طریق طبیعت شجاع و مهربان مادر خانواده و شیطنت‌های کودکانه و بامزه دخترانشان، اصطکاک و ناسازگاری اولیه میان آن‌ها و اتو به قالب یک رابطه دوستانه تغییر شکل می‌دهد که باعث تغییری عظیم در زندگی اتو می‌شود. اما آیا این تغییر دائمی خواهد بود یا اینکه اتو بعد از مدتی دوباره به حالت قبل بازخواهد گشت؟ آیا او معنا و شادی را دوباره در زندگی خود پیدا خواهد کرد؟ زندگی‌ای که به گمان او بعد از مرگ همسرش هیچگاه مثل قبل نمی‌شود.

نقد و بررسی کوتاه منتقدان درباره فیلم مردی به نام اتو

شیکاگو سان تایمز | امتیاز: ۷۵ از ۱۰۰

ریچارد روپر | این جواهر کوچک و صمیمی با حضور یکی از بهترین بازیگران کهنه‌کار ما، یک بازسازی خوش‌ساخت و احساسی از فیلمی درباره یک مرد بیوه و بدعنق است که پس از تجربه برخی شکست‌ها و بدبیاری‌های بزرگ زندگی، شروع به رشد و تغییر می‌کند.

لس آنجلس تایمز | امتیاز: ۷۰ از ۱۰۰

مارک اولسن | این فیلم با سطحی از مهارت و حرفه‌ای گری ساخته شده است که بطرز غافلیرگننده‌ای کمیاب شده است. فیلمی که یک ستاره واقعی سینما می‌تواند کاریزما و جذبیت خود را بر آن بتاباند. همچنین همه بازیگران، شخصیت‌هایی ظریف و عمیقا احساسی را در آن به تصویر می‌کشند.

شیکاگو تریبون | امتیاز: ۶۳ از ۱۰۰

کیتی والش | بازی پرشور و همدلی‌برانگیز تروینو در نقش ماریسول، مردی به نام اتو را پیش می‌برد. هم بازیگر و هم شخصیت ثابت می‌کنند که نعمتی نجات‌بخش برای مرد عبوس و فیلم هستند.

ای. وی. کلاب | امتیاز: ۵۰ از ۱۰۰

مارک کیزرهنکس برخلاف جیک نیکلسون یا بیل مری که لبخندشان می‌تواند جذاب یا شوم باشد، همیشه به ما اطلاع می‌دهد که شخصیتش در حال حرکت به سمت رستگاری است. اگر هنکس اینگونه عمل نمی‌کرد، مردی به نام اتو سفر احساسی واقعی‌تری رقم می‌زد.

مجله اسلنت | امتیاز: ۳۸ از ۱۰۰

 

کیث واتسون| تلاش مردی به نام اتو برای انتقال داستان هولم از شهر کوچکی در سوئد به ایالت فولاد پنسیلوانیا متقاعدکننده نیست.

 

امتیازهای سایت های سینمایی به فیلم مردی به نام اتو

 

وبسایت میانگین امتیاز
IMDB ۷.۵ از ۱۰
کاربران متاکریتیک ۶.۹ از ۱۰
منتقدان راتن تومیتوز ۶۹ درصد بر اساس ۱۹۸ نقد
کاربران راتن تومیتوز ۹۷ درصد
منتقدان متاکریتیک ۵۱ درصد براساس ۳۶ نقد


:: بازدید از این مطلب : 224
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دو شنبه 3 مهر 1402 | نظرات ()
نوشته شده توسط : زهرا میری

مارتین اسکورسیزی و آمیتاب باچان حامی برنامه جدیدی برای حفظ میراث فیلم هند می‌شوند.

بنیاد میراث فیلم هند (FHF) که مارتین اسکورسیزی و آمیتاب باچان حامیان آن هستند، سومین دوره مدرسه تابستانی برنامه آرشیو صوتی و تصویری را با مشارکت فدراسیون بین‌المللی آرشیو فیلم برگزار می‌کند.

آمیتاب باچان و اسکورسیزی به دنبال حفظ میراث فیلم هند

به این منظور کارگاه آموزشی جهانی حفظ فیلم برای اولین بار به هند می‌رود و از ۱۰ تا ۱۹ اکتبر (۱۸ تا ۲۷ مهر) در مرکز بین‌المللی هند در دهلی برنامه دارد.

شیوندرا سینگ دانگارپور بنیانگذار میراث فیلم هند، گفت این برنامه با انتخاب حدود ۵۰ شرکت کننده از ۱۳ کشور آفریقایی، آسیا، اروپا، استرالیا، آمریکای جنوبی و شمالی با هدف سازمان برای ایجاد شبکه‌ای جهانی از آرشیوهای فیلم که می‌توانند با یکدیگر برای نجات میراث سینمای خود کار کنند برگزار می‌شود تا بر ضرورت حفظ میراث فیلم در سراسر جهان تاکید کند.

اسکورسیزی هم گفت: پروژه سینمای جهان متعهد است تا در سراسر جهان به حفظ فیلم‌ها بپردازد و با برگزاری چنین برنامه‌هایی که به آموزش محافظان فیلم اختصاص دارد به آن‌ها این قدرت را می‌بخشد تا در آینده بتوانند دانش خود را به اشتراک بگذارند و به جامعه بین‌المللی متشکل از افرادی بپیوندند که تلاش خود را وقف نجات میراث فیلم جهان کرده‌اند.

باچان هم به چالش‌های متعدد از جمله کمبود بایگانی‌ها، کمبود برنامه‌های آموزشی، زیرساخت‌ها و بودجه اشاره کرد و افزود: با همه این‌ها ما بر این باوریم که این برنامه‌های آموزشی برای کسانی که وظیفه دشوار حفظ آثار سینمایی در سراسر جهان را بر عهده می‌گیرند، ارزش زیادی دارد. تنها از طریق به اشتراک گذاشتن دانش، تجربه و منابع می‌توانیم آرشیوداران فیلم در سراسر جهان را متحد کنیم تا با همکاری یکدیگر میراث جهانی فیلم خود را نجات دهند.



:: بازدید از این مطلب : 232
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 1 مهر 1402 | نظرات ()